تبلیغات

MarqueeCode

اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم ***خداوند سرنوشت هیچ قومی و «ملّتی» را تغییر نمی دهد مگر آنكه آنها خود تغییر دهند*** به نگاه زیبا خوش آمدی*****به یاد داشته باش :اگر گویی که بتوانم , قدم در نه که بتوانی اگر گویی که نتوانی , برو بنشین که نتوانی.*****امیدواریم آرزوهای امروزت برای فرداها به اندازه نامت که اشرف مخلوقات است بزرگ باشد**

MarqueeCode

نگاه زیبا

نگاه زیبا
آن روز که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش ...دکتر علی شریعتی 

داستان آموزنده مادر و پسر....

پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند.

بنابراین زن دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد. این زن هر روز به تعداد اعضاء

خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت

پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد. هر روز مردی

گو‍ژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او

تشکر کند می گفت: «کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام

دهید به شما باز می گردد




این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده

شد. او به خود گفت: او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان

می آورد. نمی د انم منظورش چیست؟


یک روز که زن از گفته های مرد گو‍ژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او

خلاص شود بنابراین نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت،

اما ناگهان به خود گفت: این چه کاری است که میکنم؟ بلافاصله نان را برداشت و در تنور

انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت. مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و

حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت


آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد. وقتی که زن در را باز کرد ، فرزندش را دید که

نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه،

تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت


مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم.

در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم.

ناگهان رهگذری گو‍ژ پشت را دیدم که به سراغم آمد. او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان

به من داد و گفت: «این تنها چیزی است که من هر روز میخورم امروز آن را به تو می دهم

زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری


وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی

برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگر به ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او

نپخته بود، فرزندش نان زهرآلود را می خورد. به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان

روزانه مرد گوژ پشت را دریافت


هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم

به ما باز میگردند


[ یکشنبه 3 فروردین 1393 ] [ 10:19 ق.ظ ] [ علیزاده ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

" هــــــر کســ درکتـــابـــــی
یـــــا نوشتــــــه ای
بــــــر من صلــــــــواتــــــ بفرستــــــد
تـــــا نـــــام مـــــــن در آنـــ کتــــابــــ هستــــ ،
ملائکــــــه بــــــرای او
از درگــــــاه حــــــــق
طلــبـــــ آمـــــــــرزشــ مــی کننـــــد! "

"پیامبـــــــــــر اکـــــرمـــ(ص)"


الـلّـهُ هّـــــمَ صّــــــلِ علــــــی محمّــــــــد و آلــــِ محمّـــــــد و عَجـــــل فَـــــــرَجَــــهّـــــــمـــ

..........................................
سلامی به گرمی آفتاب و به لذت برف بازی

سلامی به زیبایی نگاه تو

به نگاه زیبا خوش آمدی ,ای اشرف مخلوقات

در این فضای مجازی کوچک سعی بر این است مطالبی ارائه شود که تداعی
کننده مفاهیمی چون طراوت ,نشاط ,پیشرفت, آرامش ,موفقیت ,بینشی درست ,ارده ی قوی و به طور کلی هرآنچه را که برای زیباتر کردن نگاهمان به زندگی که لایق آن هستیم لازم است و ما از آنها غافل هستیم, باشد.

این مطالب عموما از مطالب مفید و معتبر روانشناسی در اینترنت ,کتابهای نگاشته شده دراین زمینه ,مجلات و.... با ذکر منبع می باشد.

لطفا از دیگر صفحات وبلاگ نیز دیدن کنید شاید مطلبی که بیشتر به درد شما میخورد در صفحه ی دیگر باشد.

یادمان باشد:ما به دنیا آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.
آیت الله بهجت (ره)


باتشکر از حضور گرمتان

نگاه زیبا.

...............................................

ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ،
که هنوز،
بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش
ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد ونفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز،
پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاَس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند …
ماه من !
غم و اندوه ، اگر هم روزی،
مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ،
از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،
که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب،
راه نورانی امیدنشانم می داد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ،
همه زندگی ام ،غرق شادی باشد ….
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،بودن اندوه است …!
این همه غصه و غم ،
این همه شادی و شورچه بخواهی و چه نه !
میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


کد ساعت فلش


کــد کــَج شــُدَنِ تَصــآویر



جاوا اسكریپت