تبلیغات

MarqueeCode

اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم ***خداوند سرنوشت هیچ قومی و «ملّتی» را تغییر نمی دهد مگر آنكه آنها خود تغییر دهند*** به نگاه زیبا خوش آمدی*****به یاد داشته باش :اگر گویی که بتوانم , قدم در نه که بتوانی اگر گویی که نتوانی , برو بنشین که نتوانی.*****امیدواریم آرزوهای امروزت برای فرداها به اندازه نامت که اشرف مخلوقات است بزرگ باشد**

MarqueeCode

نگاه زیبا

نگاه زیبا
آن روز که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش ...دکتر علی شریعتی 

مادربزرگ می‌گوید، … هویج، تخم‌مرغ یا قهوه؛ تو کدوم ‌یکی هستی؟

دختر جوانی پیش مادربزرگ خود می‌رود و درمورد زندگی‌اش و سختی‌هایی که آن چندوقت داشته است با او حرف می‌زند. واقعاً نمی‌دانست چطور باید با این مشکلات کنار بیاید و چه باید بکند و کاملاً از زندگی دلسرد و از جنگیدن و مبارزه خسته شده بود. به نظر می‌رسید به محض اینکه یک مشکلش حل می‌شد، مشکل دیگری برایش به وجود می‌آمد.

مادربزرگش او را به آشپزخانه برد. سه ظرف را پر از آب کرد و در اولی هویج، در دومی تخم‌مرغ و در سومی دانه‌های قهوه ریخت. هر سه ظرف را روی اجاق گذاشت و بدون اینکه چیزی بگوید زیر هر سه را روشن کرد تا بجوشند.

بعد از بیست دقیقه زیر هر سه را خاموش کرد. هویج‌ها را از آب بیرون آورد و آنها را در یک کاسه ریخت. تخم‌مرغ‌ها را هم بیرون آورده و آنها را هم در ظرف دیگری ریخت. بعد با یک قاشق قهوه‌ها را هم بیرون آورده و در یک کاسه ریخت. بعد به سمت نوه‌اش برگشت و از او پرسید که چه می‌بیند؟

دختر جوان جواب داد، «هویج، تخم‌مرغ و قهوه».



مادربزرگ او را نزدیکتر آورد و از او خواست که به هویج‌ها دست بزند. دختر این کار را کرد و گفت که نرم شده‌اند. بعد از او خواست که یک تخم‌مرغ را هم برداشته و آن را بشکند.

بعد از اینکه تخم‌مرغ را از پوست آن درآورد، تخم‌مرغی که خوب آب‌پز شده بود را مشاهده کرد.

آخر از او خواست که قهوه‌ را مزه‌مزه کند. دختر همانطور که عطر قوی آن را حس می‌کرد لبخند زد. بعد نوه پرسید، «مادربزرگ چه نکته‌ای را می‌خواهی با این کار بگویی؟»

مادربزرگ توضیح داد که هر کدام از این مواد تحت سختی یکسان --آب جوش-- بوده‌اند اما هرکدام به طور متفاوتی به آن واکنش داده‌اند.

هویج‌ها ابتدا قوی، سفت و غیرقابل‌انعطاف بودند. اما بعد از اینکه در آب جوش قرار گرفتند، نرم و ضعیف شدند. تخم‌مرغ ابتدا شکننده بود و پوسته نازک بیرونی‌اش از محتوای مایع داخلی‌اش محافظت می‌کرد اما وقتی در آب جوش قرار گرفت، داخل آن سفت شد.

دانه‌های قهوه اما بسیار خاص بودند. بعد از اینکه درون آب جوش قرار گرفتند باعث تغییر آب شدند.

بعد از نوه‌اش پرسید، «تو کدامیک از اینها هستی؟»

«وقتی مشکلات در خانه‌ات را می‌زنند، تو چطور به آنها پاسخ می‌دهی؟ هویج هستی؟ تخم‌مرغ هستی یا دانه‌های قهوه؟»

به این فکر کن: من کدام‌یک از اینها هستم؟

هویجی هستم که بسیار قوی به نظر می‌رسید اما در اثر درد و مشکلات نرم شده و قدرت خود را از دست می‌دهم؟

تخم‌مرغ با قلبی در ابتدا آسیب‌پذیر هستم که دراثر مشکلات تغییر می‌کنم؟ آیا اول روحی روان داشتم که در اثر مرگ، جدایی، مشکلات مالی یا هر مشکل دیگر، سفت و محکم شدم؟

آیا پوسته‌ام همان‌شکلی مانده است اما درونم تلخ و سفت شده است؟

یا مثل دانه‌های قهوه هستم؟ دانه‌هایی که آب جوش، همان محیطی که درد را به وجود آورده است را تغییر دادند؟ وقتی آب داغ می‌شود، عطر و طعم آن خارج می‌شود. اگر مثل دانه‌های قهوه باشید، وقتی اوضاع بر وفق مراد پیش نرود، روحیه شما بهتر می‌شود و قادر می‌شوید که محیط و شرایط اطرافتان را تغییر دهید.

وقتی همه چیز تیره و تار می‌شود و مشکلات به سمتتان هجوم می‌آورند، آیا می‌توانید خودتان را به سطح بالاتری بکشانید؟



[ یکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 10:08 ق.ظ ] [ علیزاده ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

" هــــــر کســ درکتـــابـــــی
یـــــا نوشتــــــه ای
بــــــر من صلــــــــواتــــــ بفرستــــــد
تـــــا نـــــام مـــــــن در آنـــ کتــــابــــ هستــــ ،
ملائکــــــه بــــــرای او
از درگــــــاه حــــــــق
طلــبـــــ آمـــــــــرزشــ مــی کننـــــد! "

"پیامبـــــــــــر اکـــــرمـــ(ص)"


الـلّـهُ هّـــــمَ صّــــــلِ علــــــی محمّــــــــد و آلــــِ محمّـــــــد و عَجـــــل فَـــــــرَجَــــهّـــــــمـــ

..........................................
سلامی به گرمی آفتاب و به لذت برف بازی

سلامی به زیبایی نگاه تو

به نگاه زیبا خوش آمدی ,ای اشرف مخلوقات

در این فضای مجازی کوچک سعی بر این است مطالبی ارائه شود که تداعی
کننده مفاهیمی چون طراوت ,نشاط ,پیشرفت, آرامش ,موفقیت ,بینشی درست ,ارده ی قوی و به طور کلی هرآنچه را که برای زیباتر کردن نگاهمان به زندگی که لایق آن هستیم لازم است و ما از آنها غافل هستیم, باشد.

این مطالب عموما از مطالب مفید و معتبر روانشناسی در اینترنت ,کتابهای نگاشته شده دراین زمینه ,مجلات و.... با ذکر منبع می باشد.

لطفا از دیگر صفحات وبلاگ نیز دیدن کنید شاید مطلبی که بیشتر به درد شما میخورد در صفحه ی دیگر باشد.

یادمان باشد:ما به دنیا آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.
آیت الله بهجت (ره)


باتشکر از حضور گرمتان

نگاه زیبا.

...............................................

ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ،
که هنوز،
بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش
ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد ونفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز،
پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاَس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند …
ماه من !
غم و اندوه ، اگر هم روزی،
مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ،
از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،
که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب،
راه نورانی امیدنشانم می داد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ،
همه زندگی ام ،غرق شادی باشد ….
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،بودن اندوه است …!
این همه غصه و غم ،
این همه شادی و شورچه بخواهی و چه نه !
میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


کد ساعت فلش


کــد کــَج شــُدَنِ تَصــآویر



جاوا اسكریپت