تبلیغات

MarqueeCode

اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم ***خداوند سرنوشت هیچ قومی و «ملّتی» را تغییر نمی دهد مگر آنكه آنها خود تغییر دهند*** به نگاه زیبا خوش آمدی*****به یاد داشته باش :اگر گویی که بتوانم , قدم در نه که بتوانی اگر گویی که نتوانی , برو بنشین که نتوانی.*****امیدواریم آرزوهای امروزت برای فرداها به اندازه نامت که اشرف مخلوقات است بزرگ باشد**

MarqueeCode

نگاه زیبا

نگاه زیبا
آن روز که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش ...دکتر علی شریعتی 
dont compare haftegy.ir  خودت باش ، مقایسه نکن!

زندگی شگفت‌انگیز است، فقط باید بدانید که چطور زندگی کنید! در غیر این صورت سراسرعمر خود را در رنج و سختی دست و پا خواهی زد.

از باغی می‌گذری و به یک درخت بلند و تنومند برمی خورید، اگرمقایسه کنی چه می‌شود: درخت بسیار تنومند و بلند است، ناگهان خود را در کنار آن خیلی کوچک و خوار می‌بینید! حال اگر مقایسه نکنید و تنها برای تفرج وارد باغ شوید از وجود آن درخت لذت می‌برید و مشکلی هم بوجود نخواهد آمد.



درخت تنومند است، که هست! بگذار تنومند باشد، شما که یک درخت نیستید! اگر خوب نگاه کنید، درختان دیگری هم هستند که چندان تنومند و بزرگ نیستند و هیچ‌کدام مقایسه نمی‌کنند و به همین خاطر ازعقده‌ی حقارت هم رنج نمی‌برند. من هرگز با درختی برخورد نکردم که از عقده‌ی حقارت یا از عقده‌ی خودبزرگ بینی در رنج باشد، شما چطور؟

بلند‌ترین و تنومندترین درختان هم هرگز از عقده خودبزرگ بینی رنج نمی‌برند، زیرا میان آنها مقایسه وجود ندارد. این انسان است که مقایسه را خلق کرده است. و عده‌ای در این میان تنها با حس و رفتار “مقایسه کردن” زندگی می‌کنند و مدام این حس منفی را تغذیه و رشد می‌دهند.

با این حس و رفتار، تنها دو نتیجه  منتظر انسان است. یعنی گاهی احساس برتر بودن می‌کنی و گاهی احساس کوچکی و خواری… انسان می‌داند که احساس خواری و کوچک بینی بیش از احساس برتری در او جا می‌گیرد. زیرا میلیون‌ها انسان وجود دارد که ممکن است ازاو زیباتر، ازاو بلندقدتر، از او قوی‌تر،هوشمندتر، توانمند‌تر و… باشد. یک فرد چنان است و دیگری چنین است.

اگر به مقایسه کردن خود با این میلیون‌ها انسان ادامه دهی، عقده‌ی حقارت تو نیز روز به روز بزرگ‌تر و حجمی میلیونی پیدا می‌کند. در حالیکه پندارهای تو و به عبارتی قیاس‌های تو در واقعیت وجود ندارند. آنچه که واقعیت می‌پنداری تنها تصورات و انگارهای تو هستند.

برای روشن شدن هر چه بیشتر مطلب داستان استعاره ای کهنی را برایتان نقل می کنیم:

روزگاری در یک جنگل زیبا، حیوانات تصمیم گرفتند برای فرزندان خود مدرسه‌ای دایر کنند. به همین دلیل برای تدوین برنامه درسی یک روز دور هم جمع شدند.
در این جلسه خرگوش اصرار داشت که دویدن جزء برنامه درسی باشد. پرنده معتقد بود که باید پرواز نیز به برنامه درسی اضافه شود. ماهی هم به آموزش شنا اصرار داشت و سنجاب نیز مصرانه تاکید می‌کرد که بالا رفتن از درخت نیز باید در این آموزش‌های مدرسه قرار بگیرد.

شورای مدرسه با رعایت همه پیشنهادات دفترچه راهنمای تحصیلی مدرسه را تهیه کرد و بعد قرار شد که همه حیوانات درس‌ها را یاد بگیرند. خرگوش در دویدن نمره بیست گرفت، اما بالا رفتن از درخت برایش دشوار بود و مرتب از پشت، زمین می‌خورد.

دیری نگذشت که در اثر یکی از این سقوط‌ها مغزش آسیب دید و قدرت دویدن را هم از دست داد. حالا به جای نمره بیست، نمره ۱۰ می‌گرفت. و نهایت در بالا رفتن از درخت هم نمره‌اش از حد صفر بالاتر نمی‌رفت.

پرنده در پرواز عالی بود اما نوبت به دویدن روی زمین که می‌رسید، نمره خوبی نمی‌گرفت و مرتب صفر می‌گرفت. صعود عمودی از تنه، شاخه و برگ درختان نیز برایش سخت بود.

جالب اینجاست که تنها مارماهی کند ذهن و عقب افتاده بود که می‌توانست درس‌های مدرسه را تا حدودی انجام دهد و با نمره ضعیف بالا رود.

با تمام این اوضاع و احوال، مسئولان مدرسه از این خوشحال بودند که دانش آموزان همه دروس را می‌خوانند. این داستان نشان می‌دهد که همیشه عده‌ای هستند که می‌کوشند یک الگوی مشخص بر آدمی تحمیل کنند. آنان ماشین می‌خواهند نه انسان!

آنها می‌خواهند انسانها را همانطور بسازند که شرکت‌های ” خودرو” اتومبیل می‌سازند : روی خط تولید! ولی انسانها را روی خط تولید نمی‌توان قرار داد. چون به صورت یکسان خلق نشده‌اند. خالق یکتا هر فردی را منحصر به فرد می‌آفریند.

ای انسان بکوش تا “منحصر به فرد بودنت” را ببینی نه چیز دیگر. خودت باش و با هیچ چیز روی زمین خود را مقایسه نکن!

 

منبع: همشهری آنلاین


[ یکشنبه 13 بهمن 1392 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ علیزاده ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

" هــــــر کســ درکتـــابـــــی
یـــــا نوشتــــــه ای
بــــــر من صلــــــــواتــــــ بفرستــــــد
تـــــا نـــــام مـــــــن در آنـــ کتــــابــــ هستــــ ،
ملائکــــــه بــــــرای او
از درگــــــاه حــــــــق
طلــبـــــ آمـــــــــرزشــ مــی کننـــــد! "

"پیامبـــــــــــر اکـــــرمـــ(ص)"


الـلّـهُ هّـــــمَ صّــــــلِ علــــــی محمّــــــــد و آلــــِ محمّـــــــد و عَجـــــل فَـــــــرَجَــــهّـــــــمـــ

..........................................
سلامی به گرمی آفتاب و به لذت برف بازی

سلامی به زیبایی نگاه تو

به نگاه زیبا خوش آمدی ,ای اشرف مخلوقات

در این فضای مجازی کوچک سعی بر این است مطالبی ارائه شود که تداعی
کننده مفاهیمی چون طراوت ,نشاط ,پیشرفت, آرامش ,موفقیت ,بینشی درست ,ارده ی قوی و به طور کلی هرآنچه را که برای زیباتر کردن نگاهمان به زندگی که لایق آن هستیم لازم است و ما از آنها غافل هستیم, باشد.

این مطالب عموما از مطالب مفید و معتبر روانشناسی در اینترنت ,کتابهای نگاشته شده دراین زمینه ,مجلات و.... با ذکر منبع می باشد.

لطفا از دیگر صفحات وبلاگ نیز دیدن کنید شاید مطلبی که بیشتر به درد شما میخورد در صفحه ی دیگر باشد.

یادمان باشد:ما به دنیا آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.
آیت الله بهجت (ره)


باتشکر از حضور گرمتان

نگاه زیبا.

...............................................

ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ،
که هنوز،
بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش
ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد ونفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز،
پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاَس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند …
ماه من !
غم و اندوه ، اگر هم روزی،
مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ،
از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،
که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب،
راه نورانی امیدنشانم می داد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ،
همه زندگی ام ،غرق شادی باشد ….
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،بودن اندوه است …!
این همه غصه و غم ،
این همه شادی و شورچه بخواهی و چه نه !
میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


کد ساعت فلش


کــد کــَج شــُدَنِ تَصــآویر



جاوا اسكریپت